سليم بن قيس الهلالي الكوفي ( مترجم : افتخار زاده )
371
كتاب سليم بن قيس الهلالي ( تاريخ سياسى صدر اسلام ) ( فارسى )
است . اين قوم بىدين در برابر شما ايستادگى كردند و تا اين اندازه بر شما دست يافتند ، و من اگر خدا بخواهد فردا بار ديگر بر آنان باز خواهم آمد . محاكمهشان با خداوند باد . » اين سخن به معاويه رسيد ، هول بسيار كرد و نگران شد ، او و يارانش و شاميان از اين خبر پريشان شدند . عمرو بن عاص را خواست و گفت : اى عمرو ! اين تنها شبى است كه بر ما صبح خواهد شد ! نظرت چيست ؟ گفت : مىبينم كه مردان كم شدهاند و آنچه باقى ماندهاند ياراى مقاومت در برابر مردان او را ندارند و تو هم كه مانند او نيستى ، او با تو بر اساس حقيقتى مىجنگد كه تو با او بر آن اساس نمىجنگى ، تو زندگى دنيا را مىخواهى و او فناى في اللَّه را ، شامىها از على عليه السّلام نمىهراسند اگر بر آنان پيروز شد ولى عراقىها از اينكه تو بر آنان پيروز شوى بيم دارند . پس بيا و چيزى را به آنان پيشنهاد كن كه چه رد كنند و چه بپذيرند دچار اختلاف شوند ! آنان را به كتاب خدا فراخوان ! قرآنها را بر فراز نيزهها كن ! با اين كار به خواستهات مىرسى ! و بدان كه من اين نقشه را از ديرباز براى تو در ذهن داشتهام ! معاويه به عمق توطئه پى برد و گفت : آه ! راست گفتى ! ولى من نقشهاى دارم كه مىخواهم با آن على را فريب دهم و آن ، اين است كه شام را به من واگذارد تا مصالحه كنيم و او نخواهد پذيرفت . عمرو خنديد و گفت : اى معاويه ! تو كجا و فريب على كجا ! اما اگر مىخواهى بنويسى ؛ بنويس ! سليم گفت : معاويه نامهاى به على عليه السّلام نوشت و با فردى به نام عبد اللَّه بن عقبه از مردم سكاك فرستاد : « اما بعد ! اگر تو و ما مىدانستيم كه از جنگ چه بر سر ما آمده ، روبروى يك ديگر قرار نمىگرفتيم ، و اكنون هم اگر عاقلانه بينديشيم مىتوان وضع موجود را اصلاح كرده و گذشته را هم ترميم نمائيم . در گذشته هم از تو خواستم كه شام را به من واگذارى و مرا ملزم به بيعت و طاعت خويش نكنى و تو آن را نپذيرفتى خداوند هم